قتل هاى رنجيره اى کودکان

سکوت خانواده هاى «خارجى»

منتشره در کمونيست شماره ٤

ثريا شهابى

٢٠ سپتامبر ٢٠٤

هفته گذشته ايران شاهد کشف يک سلسله قتل هاى زنجيره اى کودکان بود. ارقام مرتب اضافه ميشود. ٢٢ و بعد تا ٢٩ فقره قتل در شهرستان پاکدشت، کشف شد. صحبت از احتمال ٣٠ مورد است. از ٢٩ مورد قتلى که، در اين شهرستان طى سال گذشته توسط دو قاتل صورت گرفت، ٢٦ مورد آن قتل کودکان است.

طى يک سال در شهرستان پاکدشت دو قاتل حرفه اى، دو جوان شکارچى کودکان، بين خانواده کارگران کوره پزخانه ها و در محيط زندگى و کار کودکان کار اين شهرستان آزادانه مشغول شکار و کشتن کودکان به فجيع ترين شکل ممکن بوده اند. تا اينکه با شکايت والدين آخرين موارد کودک ربايى، قاتلين شناسايى و دستگير ميشوند.

جامعه متعجب از اينکه اکثر خانواده کودکان مفقود شده، مفقود شدن کودکانشان را طى يک سال گذشته به پليس اطلاع نداده اند، وحشت زده و مبهوت اخبار را دنبال ميکند. با اين اميد که بر تعداد قربانيان کوچک اين جنايات افزوده نشود. اما اگر اين اتفاق ميتواند در پاکدشت بيفتد، در همسايگى هر کس و در کمين هر کودک ديگرى در ايران هم ميتواند يک شکارچى کودک، يک بيمار، يک جانى در کمين نشسته باشد! اين يک وجه واقعيت قتل هاى زنجيره اى کودکان است. فکر کردن به تنها يک لحظه از سرنوشت دردناک و مرگ بى رحمانه اى که نصيب اين کودکان شد، اندوه و ماتمى غير قابل توصيف سرتاپاى وجود انسان را ميگيرد. اما اندوه و ماتم تنها عکس العمل مردم نيست. نگرانى از سرنوشت کودکانى که جان سالم بدر برده اند و احساس ناامنى در جامعه و محيط هاى خطرناکى که کودکان در ايران در آن زندگى و رشد ميکنند، سرتاپاى جامعه را فراگرفته است. مردم ميخواهند بدانند! چرا خانواده اين قربانيان کوچک سکوت کرده اند؟ چرا حتى با مراجعه شاکيان مامورين انتضامى کارى نکرده اند؟ و چرا اين کودکان بيگناه که حتى زندگى کودکى شان را نه با بازى و تحصيل که با کارگرى طى ميکردند، اينگونه قربانى شدند! و براى تضمين اينکه اين جنابات تکرار نشود چه ميتوان کرد؟

براستى کدام خانواده ممکن است گم شدن بچه اش را خبر ندهد؟ چه دليلى ميتواند مانع از آن شود که والدين و سرپرستان بچه هاى گم شده، شهر و محله را به خاطر پيدا کردن آنها روى سرشان نگذارند؟ چه کسى، چه پدر و مادرى از کنار چنين حادثه اى با «سکوت» ميگذرد؟ معماى پيچيده اى نيست. اغلب اين کودکان متعلق به خانواده مهاجرين افغانى اند! والدينى که از ترس افشا شدن محل زندگى و کار خود و فرزندنشان، حتى گم شدن جگرگوشه شان را پنهان ميکنند! سکوت ميکنند تا زندگى، کار و معاش و امکان اقامت بقيه اعضا خانواده را حفظ کنند! سکوت در مقابل مفقود شدن بچه ها عکس العمل خانواده هايى است که همه چيز آنها گرو گرفته شده است.

کارگران خارجى، کارگران غيرقانونى، کودکان کار و کودکان «غيرقانونى» کار، نه تنها برده مزد، نه تنها فروشندگان ارزان نيروى کار، که اسراى جنگى به وسعت همه جوانب زندگى شان اند. اين جنگى است که در خفا همه چيز اين بخش از طبقه کارگر را بيرحمانه ميکوبد. به حق مدسه و بهداشت و واکسن و مسکن و غذا اين کودکان حمله ميکند و آن را از اين کودکان دريغ ميکند. و بالاخره در يک سال دهها تن از کودکان بى پناه و مشغول به کار در کوره پزخانه ها را از سرکوره هاى آجرپزى ميربايد و زنجير وار يکى پس از ديگرى به قتل ميرساند. در اين جنگ عليه کارگر افغانى، کارگر خارجى در ايران، همه چيز حتى صداى گريه و شيون براى بچه هاى گم شده بايد در گلو حفه شود. اين شرايط زندگى است که حکومت اسلامى، سرمايه دارى ايران، براى دونسل از بى حقوق ترين بخش جامعه ايران، براى مهاجرين افغانى و نسل هاى آينده آنها، ساخته است. بردگى مزدى به کنار، جنگى اعدام نشده در ميدان فروش نيروى همه زندگى و هستى اين کارگران را سيستماتيک تهديد ميکند. در ميدان زندگى آنها، اگر روزى حادثه اى رخ ندهد تصادف غريبى است! ناامنى کودکان، فقر، محروميت و «غيرقانونى» بودن ميتواند همه جانيان، بيماران، و قربانيان جنايات قبلى را در سراسر جهان به محل کار و زندگى اين بخش از جامعه بکشاند. اين بخشى از جامعه، بخشى از طبقه کارگر است که از پيش «قفل» سکوت و بردگى بر تمام ابعاد ابراز وجود زندگى شخصى و اجتماعى اش زده شده.

قتل هاى زنجيره ٢٦ کودک بيگناه پاکدشت، گوشه اى از دوزخ سرمايه دارى در ايران است که با معمارى حکومت خدا، در اين جغرافيا براى اين بخش از شهروندان بى پناه، ساخته شده است.

بعض، اندوه، ماتم و نفرتمان از بانيان اين جنايت عظيم عليه کودکان را دستمايه قدرتمندترشدن نيروى مردم در بزير کشيدن حاکمان اسلامى، اين وحوش حاکم بر ايران بکنيم. جز اين راهى نيست!